در کتاب «آدمخوار»، نیما شهسواری با نگاهی رادیکال، نقابِ تمدن را از چهرهیِ جوامع مدرن برمیدارد. مسئلهی اصلی این اثر، کشفِ این حقیقتِ تلخ است که میانِ خوردنِ گوشتِ حیوان بر سرِ سفرهای آراسته و جنایاتِ «الکس آدمخوار»، تفاوتی ماهوی در «اصلِ دریدن» وجود ندارد. نویسنده با واسازیِ آرکتایپهایی چون «مرد هنرمند» (سلاخِ شکیل) و «الکس» (نماد صراحت در سبوعیت)، نشان میدهد که چگونه تمدن تنها با استفاده از لعابِ ادویه و آداب، بویِ تعفنِ خون را مخفی کرده است.
ساختار روایی کتاب، از تجربهی انفرادیِ دریدن آغاز شده و به تصویرِ هولناکِ «قیامتِ خون» ختم میشود؛ جایی که مرزهایِ جعلیِ اخلاق در سلاخخانهیِ همگانیِ شهر فرو میریزند. کتاب با افشایِ این واقعیت که چگونه جامعه با ولع در حال خوردنِ «خویشتن» (از طریقِ محصولاتِ صنعتی) است، ترازویِ اخلاقیِ انسان را به چالش میکشد. «آدمخوار» فراتر از یک رمان، بیانیهای علیه تزویرِ بیولوژیک و تقدسبخشی به خشونت است.
این اثر در راستای فلسفهی «جانگرایی»، به صورت کاملاً متنباز و دیجیتال منتشر شده است. نویسنده با تأکید بر اینکه هرگونه چاپ کاغذی نوعی قتلِ طبیعت و غارتِ تنِ درختان است، تمامیِ حقوقِ مادیِ اثر را برای دسترسیِ رایگانِ همگانی واگذار کرده است. «آدمخوار» دعوتی است برای پایان دادن به این شوخیِ تلخِ تمدنی و بازگشت به اخلاقی که در آن، جانِ هیچ موجودی کالا نیست.